خالدنیوز خالدآباد

اخبار شهر زیارتی تاریخی خالدآباد , مشهد و مدفن امام زاده آقا علی عباس (ع)

خالدنیوز خالدآباد

اخبار شهر زیارتی تاریخی خالدآباد , مشهد و مدفن امام زاده آقا علی عباس (ع)

خالدنیوز خالدآباد

شهر زیارتی تاریخی خالدآباد یکی از شهرهای زیبا و کویری بخش امام زاده از توابع شهرستان نطنز می باشد . این شهر اولین شهر در ایران است که گواهینامه ی زیست محیطی یورو 14001 را به خود اختصاص داده است . این شهر هنرپرور که به شهر صدا نیز شهره است هنرمندان بزرگی در عرصه ی موسیقی به ایران و جهان معرفی کرده است . استاد ایرج و استاد مهدی خالدی از مفاخر هنر موسیقی خالدآبادی هستند . وجود بارگاه ملکوتی امام زاده آقا علی عباس در 8 کیلومتری این شهر بر معنویت آن افزوده است . چهل دختران حامی امام زاده خالدآبادی بوده اند و در روایات معتبر نقل شده است که پس از شهادت این بزرگوار در منطقه ی گود ریگ خالدآباد به دستور مامون عباسی , شیرزنان خالدآباد کمرهمت بسته اند تا همچون زنان بنی اسد که افتخار تدفین ابدان مطهر شهدای کربلا را در کارنامه ی خود دارند افتخار تدفین پیکر مطهر امام زاده آقا علی عباس را به کمک مردان رشیدشان در کارنامه ی خود برای همیشه ی تاریخ ثبت و ضبط نمایند . زبان مردم خالدآباد تات می باشد که قدیمی ترین زبان اصیل ایرانی است . خالدآباد بیش از هشتاد اثر تاریخی دارد که تنها 6 اثر به ثبت میراث فرهنگی رسیده است . تپه های باستانی مسی و ابوذر قدمتی 6 هزار ساله دارند .

آخرین نظرات

یادداشتی بر انتخابات شوراها و شعر

چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۴۹ ق.ظ

به بهانه انتخابات شوراها...

 

شور و التهاب انتخابات شوراهای شهر اذیتم میکنه.

                                                 ....چون منو یاد بچگی هام میندازه!

اون روزا یه دهات با صفا داشتیم به اسم خالدآباد. بی شیله پیله .ساده و دهاتی..من هنوز بوی کاهگلی که بعد از بارون تو کوچه مون می پیچید رو با هیچ مارک عطری عوض نمی کنم.. همونطور که صدای قوقولی قوقوی خروسهامون رو با هیچ رپری ! قد قامت الصلوه بابا و صدای روح انگیز قرآن خوندنش..، سوت کشیدن سماور که تازه می خواست به جوش بیاد...چهره ی متبسم مادر که کنار سماور نشسته بود و منتظر بیدار شدن ما بود... صدای ضرب شیر خدا از تو رادیو با اون یکی و دوتا گفتنای جادویی اش...سر شیر و بعضی وقتا  هم بوی تنور و عطر نون تازه ... چی بگم دیگه ؟؟   جست وخیز بره های تازه بدنیا اومده توی برف؟ یا نگاه طلبکارانه پیرزن پیرمردای محل که: اگه بهشون سلام نکردیم فی الفورچقو لی مون رو پیش بابابکنن؟! بازی های محلی: گی لَی، گی لَی ، باقالی به چن من؟، پوچ اَمّش ، دعواها و منت کشی ها و آشتی های یه روزه ؟.......

 

این روزا اگه بچه ای رو در حال اعلامیه چسبوندن ببینم ، لجم می گیره! ...

 

دست خودم نیست اما فکر می کنم  این همه تقلا و جنب و جوش توی خالدآباد ، آخرین ضربه ها بر تن نحیف خلدآوا ست تا شهر خالدآباد بر جنازه سادگی ها و صمیمیت ها و خاطر ه ها پا بگیره ...

                                                             برای خودم متاسفم !

 

 


غم مخور

این شعر رو که  ۱۵سال  پیش تو قلاقیچه چاپ شد، پیدا کردم ودیدم بی مناسبت نیست اینجا بیا رمش.  اون روزا تازه زمزمه شهر شدن خالدآباد پیچیده بود و خبری هم نبود.اما پیش بینی های من خیلی جالب بوده! وزن و قافیه و مضامین شعر هم اگه نا میزونه به سن و سال و سوات! اون موقع من بر می گرده! ( هر چند حالابرا خودمون شولی ای هستیم!.....)

..........................................................................................................................................

 روستای ما شود چون شهر تهرا ن غم مخور

کوچه ها آسفالت می گردد چو کاشان غم مخور!

ای دل از شهری شدن شادان و خوش احوال باش

گر چه لخت و بی لباسی در زمستان غم مخور

حالیـــــــــــــــــا ،گر می شود نرخ یکی کیلو برنج

یکـهــــــــــــزار و سیصد و هفتاد تومان غم مخور

گرچه شهرداری خطرناکست و شنگول است و شاد

چون تورا جیب است خالی چون فقیرا ن غم مخور

پارچه ای گــــــــــــــر می بری نزد یکی خیاط شهر

کُت اگـــــــــــــــر با آن بدوزد عین پالان  غم مخور

در به در اینجا و آنجــــــــــا می دوی از بهر گوشت

خوب می فهمی تو اینک قدر شیرخان غم مخور

نانوایی عاقبت فتّ و فــــــــــــــــــــراوان می شود

گـــــــــــــــرنیابی هیچ نازکتر تو از نان غم مخور

گر ببینی قبض آب و برق و تلفــــــــن می شوی

گیج و ویج و خنگ و هالو چون فسنجان ! غم مخور

نفت و بنزین و پیاز و لپّه و ماش و عــــــــــــدس

در قیامت می شود این جملـــــــــه ارزان غم مخور

گر ز حصّـــــارو شبی خواهی روی در قلعه نو!

می شوی هردم دچــــــــــــــار  راه بندان غم مخور

در پی کسب جـــــــواز کاسبی هر روز و شب

شهــــــــرداری  می روی افتان و خیزان غم مخور

خواب دیدم نا گزیر از این گــرانی می فروخت

دوش این اصغــــــر چیلی پُم چوب قلیان غم مخور

روزگاری می شوی شهری و شادان ، شولیا !

گـــر تو را سست است اینک بند تمبان غم مخور 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۸۵ ساعت ۱:۱۵ ق.ظ توسط شولی 

قلاقیچه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی